
آیا این من هستم
که همچون غواصی ناشی،در حال دست و پازدن در اقیانوس پهناوری به نام عشق تنها مانده ام؟
تقلا می کنم ... شاید شنا کردن را بیاموزم و غرق نشوم .
اما اشتباه می کنم.
غرق شده ام، از دست رفته ام بدون آنکه بدانم در این سالها دیوانه وار دوستش داشتم.
مرد نوشته هایم را می پرستم و تمام وجودم ، بند بند بدنم، او را تمنا می کند و فریاد می زند :
او سهم من است از زندگی غم گرفته ام ........
