تبليغاتX
*ღ* سراچه خیال *ღ*
*ღ*افسوس زندگیم بر خلاف آرزوهایم گذشت*ღ*

در میان هاله ای از خنده ها و گریه

اندر این دنیای خونین کام و دل

کودکی هم صدای خاطرات بی رمق گریید

گریه ای در اوج نا پیداهای شب

مادری خندید.

آغوشش لرزید تا که آن را دید

صورت معصوم او حصاری بود از خوبیها

روزنی در عمق چشمهای یک مادر

لحظه ها بوی وصالی داشت دیرینه

زیر نور مهتاب اتاق، دل های خندان

لیک کودک معصوم بود گریان

همچنان آغوش گرم مادری خندان

روزها رفت تا به آخر های یک جاده

جاده ای در عمق یک ابهام

روز گار بس عجیبی بود

کودک آن روز ها اینک هست دختری تنها

پدری بود آن روز ها لیک اینک نیست

دست مهربانش در میان حصار فاصله حیران

دلها مملو از ندامت های نا پیدا

حرفهایی که زد و کارهایی که کرد

ققنوس خیالش امشب بر بام خانه اش منتظر

یاد آن حرفها کودک دیرینه را آزرده کرده

مادری که شاید باید می بود

لیک نیست، امروز هیچ نیست

جز پرسه های شبانه در عمق جاده های خیال

مهر تایید قلم در صفحه های روزگار

دست تقدیری که باید می بود و هست

کودکی در پیله ای از درد و رنج

رنگ رنجور سفر در اوج گذر

مرگ هر چه خوبی و سپیدی در چاه غم

دخترک تنها در گذرگاهی مخوف

دختری از جنس باران های پاییز

آرزویش مرگ؛در تابوتی از جانماز سبز

آرزو دارد کس برای مردنش آه سرد از دل نراند

آرزویش خفتن است بر خاک سرد

سرشار از تهی های مملو از غم

در جوانی رنگ شب در عمق چشمانش نهفته

این است سرنوشتی که برایش نوشته اند ....

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 8:59 PM توسط ..:: الهه (دخترکویر) ::..


dy>

منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ

javascripts

javascripts.persianblog.com esteghlaleiman.blogfa.com

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس